يحيى دولت آبادى
106
حيات يحيى ( فارسى )
نمودن شاه و درباريان مستبد بمخالفت با مشروطه باطنا دقيقهئى فروگذار نمينمايد . در فصل نهم اشاره شد كه شيخ نورى با نگارنده طرح الفت ميريزد با وجود ضديتى كه سالها با خانواده ما داشته است در اينموقع از نگارنده تقاضاى يك ملاقات خصوصى و محرمانه مينمايد اين ملاقات حاصل ميگردد اگرچه در بازگشت آقايان از قم كه باستقبال آنها در كهريزك سه فرسخى طهران رفتهام شيخ را هم اتفاقا ملاقات كرده باهم صحبتهاى مهرآميز نمودهايم ولى اين ملاقات كه چند ساعت طول ميكشد و غير از يكى از پسران او احدى بر آن آگاه نيست و او هم در مجلس حاضر نميباشد در حقيقت اول مجلس ملاقات خصوصى است كه با شيخ مينمايم شيخ نورى سالها در مجالس خصوصى نسبت بخانواده ما بدگو بوده است و ميداند من رنجش قلبى از او دارم در اينوقت خجلت خود را از گذشتهها به اين بيان اظهار مينمايد عادت مردم روزگار اينست هركس را ديدند ميخواهد ترقى نمايد و مقامى حاصل كند بهر عنوان باشد او را متهم ساخته بر سرش ميزنند كه سربلند ننمايد او را تصديق كرده داخل صحبت ميشويم نگارنده خلوص نيت خود را در خدمات ملى از معارفپرورى و مشروطهخواهى با شواهدى كه دارد بيان مينمايد همه را تصديق و اظهار هم اعتقادى كرده ميگويد من حالا دانستهام كه اگر مشروطه نباشيم از شر اجانب محفوظ نخواهيم ماند اما چيزى كه هست اين است كه رفيقمان ( مرادش آقا سيد عبد اللّه بهبهانى است ) اين كار را وسيله دخل قرار داده در بردن مال مردم بىاعتدالى مينمايد و هيچ قسم نميشود از او جلوگيرى كرد ميگويم تقصير بر شما است شما كه وضعتان محفوظتر است اگر با مجلس و مشروطه موافقت ميكرديد او اينقدر خود را جلو نميانداخت شما دور رفتيد او هم ميدان را خالى ديده هر كار ميخواهد مىكند ميگويد صحيح است ولى از اول اينحرفها در ميان نبود معارضه در مطالب شخصى بود آنها هم مقهور شدند نميدانم اين مطالب از كجا به آنها القاء شد كه گرفتند و پيش افتادند مردم هم اقبال كردند حالا آنها سوار كار شده هيچكس را رعايت نميكنند از انتخاب وكلاى مجلس صحبت بميان ميآيد ميگويد وكلاى خوب انتخاب نشدهاند جواب مىدهم اول كار است در اين نوبت بهتر از اين